مولانا در دفتر اول مثنوی حکایت از فرد ناشنوایی می کند که از بیماری همسایه اش خبر دار شد و تصمیم گرفت به عیادتش رود. چون نمی شنید، بر آن شد که حدس بزند بیمار در جواب سوال هایش چه خواهد گفت و بر اساس آن، جواب هایی آماده کرد. 

مثلا گفت اول حالش را می پرسم و در جوابش می گویم خدا را شکر.
می پرسم چه خوردی و نوش جان می گویم.
از طبیبش می پرسم و می گویم که نیک قدم است.
برای خود جواب ها را آماده کرد و به عیادت روان شد ...

 

3374 آن کری را گفت افزون مایه‌یی
که: "تو را رنجور شد همسایه‌ای"
گفت با خود کر، که: "با گوش گران
من چه دریابم ز گفت آن جوان؟!
خاصه رنجور و ضعیف آواز شد
لیک باید رفت آنجا. نیست بُد (چاره)
چون ببینم کان لبش جنبان شود
من قیاسی گیرم آن را هم ز خَود
چون بگویم: چونی ای محنت‌کشم؟
او بخواهد گفت نیکم، یا خوشم
من بگویم: شکر! چه خوردی اَبا؟ (آش)
او بگوید: شربتی، یا ماش با
من بگویم: صحّه، نوشَت. کیست آن
از طبیبان پیش تو؟ گوید: فلان
من بگویم: بس مبارک‌پاست او
چونک او آمد، شود کارت نکو
پای او را آزمودستیم ما
هر کجا شد، می‌شود حاجت روا"
این جواباتِ قیاسی راست کرد
پیش آن رنجور شد آن نیک‌مرد

اما حدس های او هیچ کدام درست نبود و ماجرا به گونه ای دیگر رقم خورد ....

از بیمار حالش را پرسید، اما همین جا اشتباه اول رخ داد زیرا بیمار در جواب گفت که در حال مرگ است و ناشنوا که فکر می کرد بیمار جواب دیگری داده در جوابش گفت: شُکر !

بیمار از این جواب ناراحت شد و گفت: انگار این فرد با من مشکلی دارد ! آخر این چه جوابی بود ؟!؟
سپس ناشنوا، از بیمار سوال بعدی را در مورد خوراکش پرسید و جواب بیمار "زهر" بود و دوباره ناشنوا گفت: نوش جان !
خلاصه داستان به همین منوال ادامه پیدا کرد و تمام حدس های ناشنوا اشتباه از آب در آمد و خودش از همه جا بی خبر خوشحال و راضی از عیادت به منزل بازگشت اما بیمار از خشم به خود می پیچید ....

3384  گفت: "چونی؟" گفت: "مُردم" گفت: "شکر"
شد از این، رنجور پر آزار و نُکر (ناخوش)
کین چه شکر است؟ او مگر با ما بَد است؟
کر قیاسی کرد و آن کژ آمده ست
بعد از آن گفتش: "چه خوردی؟" گفت: "زهر"
گفت: "نوشت باد". افزون گشت قهر (خشم)
بعد از آن گفت: "از طبیبان کیست او
که همی‌آید به چاره پیش تو؟"
گفت: "عزرائیل می‌آید، برو!"
گفت: "پایش بس مبارک. شاد شو"
کر برون آمد، بگفت او شادمان:
"شکر، کِش کردم مراعات این زمان"
گفت رنجور: "این عَدُوِّ جانِ ماست
ما ندانستیم کو کانِ جفاست"

ادامه دارد....