نگاه کن! چه زیاد و چه زود دل بستم ...


نگاه کن! چه زیاد و چه زود دل بستم
به گل، به می، به تبسم ، به عود، دل بستم

سکوتِ کهنه ی تبعید و ناله ی زنجیر
به هر صدا که تو را می سرود، دل بستم

و من که معنیِ وهم و شب و عدم بودم
به چشم هایِ تو – یعنی وجود - دل بستم

به خانقاه و به معبد، به آسمان، به سکوت
به هرچه عقلِ مرا می ربود، دل بستم

ستون ستون، غم تو ، شد مقیم شهر دلم
وزید بغض و به زاینده رود دل بستم

چه اعتراف غریبی ست این که سی و سه سال
به هرکسی که شبیه تو بود ، دل بستم ...

 

دکتر عبدالحمید ضیایی

گوهر ...

هر چند زن را امر کنی که پنهان شود ، او را دغذغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن بیش گردد ، پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت کنی و پنداری که اصلاح می کنی .
آن ، خود عین فساد است ، اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی یا نکنی او بر طبع نیک و سرشت پاک خود خواهد رفتن . فارغ باش و تشویش مخور . و اگر به عکس این باشد ، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن . منع ، جز رغبت را افزون نمی کند علی الحقیقه.

مولانا - فیه ما فیه