نمی دانم ها ....
نمی دانم دقیقا چند وقت است که هی می خواهم در مورد موضوعی بنویسم و نمی شود. تا امروز گفتگویی، موتور محرکه شد که بیایم و اول از همه برای یادآوری به خودم بنویسم.
موضوعات، آدمها، حتی مکان ها، طول و عرض و جغرافیایی دارند. نمی شود قدم بگذاری به بخشی از آنها و شروع کنی به حدس زدنشان. باید آنها را زندگی کنی، مدتی در آنها پرسه بزنی، اصلا شاید حس کنی از آن سر در نمی آوری یا برایت جذاب نیست، آنوقت می توانی از همان دری که آمده ای برگردی بیرون -یا از یک در دیگر! - اما سخن راندن در مورد آن به این راحتی ها نیست، اگر خواستی نظر بدهی، نقد کنی، مقایسه کنی، باید زمان زیادی را در آن سپری کرده باشی. نه وقت گذرانی بیهوده، که مسیر شناخت را طی کرده باشی. مثلا من سالهاست مثنوی می خوانم، یک جورهایی مولانا را می فهمم، نمی گویم کامل، که اگر بگویم گزاف گفته ام اما حداقل فضای فکری اش را می شناسم، اما هیچ تبحری در حافظ ندارم، فقط می دانم که معنای کلمات مشابه حتی در ادبیاتِ این دو متفاوت است.
من اشو را بسیار دوست دارم، اما نه با خواندن جملاتی کوتاه و شنیدن برش هایی از او، حداقل 10 کتاب که از سخنرانی هایش گردآوری شده را خوانده ام، هنوز راه بسیاری دارم اما فضای فکری او را می دانم و می توانم ادعا کنم درک کلی نسبت به او دارم.
به یونگ علاقه مندم مدتی پراکنده خوانی کردم و دیدم چقدر آسیب زاست ولی اکنون دو کتاب خودآموز یونگ خوانده ام و حداقل ش این است که دایره لغات م در مورد یونگ وسیع تر شده است البته هنوز هیچ حرفی در مورد او نمی توانم بزنم و اگر کسی او را با فروید مقایسه کرد می دانم که نمی توانم وارد بحث شوم .
شاید این روند من را مخصوصا تازگی ها کم حرف تر کرده، هم اینکه فهمیده ام نمی توانم آنچه خوانده ام یا تجربه کرده ام را در چند جمله خلاصه به کسی منتقل کنم و هم میزان نادانی ام برای خودم بیشتر از همیشه هویدا شده است. گاهی چیزی از من ناخودآگاه سر ریز می کند که پیشنهاد می کنم آن را هم شما خیلی جدی نگیرید.
خلاصه همه اینها را گفتم که بگویم مواظب نصفه نیمه خواندن و شنیدن باشیم.... خیلی خطرناک است، مخصوصا وقتی قرار است در مورد آن موضوع قضاوت و مقایسه ای انجام دهیم، و من بیشتر از همه یادم باشد از انتشار های اینگونه هم دوری کنم...
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...