عیادت رفتن کَر، بر همسایه رنجور خویش (بخش دوم)
در قسمت قبل خواندیم که کر به عیادت بیماری رفت و از آنجا که تمام صحبت ها را حدس زده بود و اشتباه از آب در آمد باعث عصبانیت بیمار شد و خودش خوش و خندان به خانه بازگشت !
بیمارِ خشمگینِ داستانِ ما به دنبال دشنام هایی بود تا برای کر پیغام کند و آتش خشم ش را با آن فرو نشاند.
بیمار از این ناراحت بود که وقتی آن فرد برای عیادت آمد و آن حرف ها را زد مغزش کار نکرده تا جواب درستی کف دست او بگذارد و انتقام حرف هایش را بگیرد...
در این میان مولانا نیز به ما سفارشی در باب فرو خوردن خشم می کند که : وقتی غذای بد می خوریم و حالمان به هم می خورد، معده مان شسشتو پیدا می کند اما اگر خشم مان را فرو خوریم (کظم غیظ) پاداش شیرینی در ازای آن به ما داده می شود .
3391 خاطرِ رنجور جویان شد سَقَط (دشنام)
تا که پیغامش کند از هر نَمَط (نمونه)
چون کسی که خورده باشد آش بد
میبشوراند دلش تا قی کند
کَظمِ غِیظ این است: آن را قی مکن (فرو خوردن خشم)
تا بیابی در جزا شیرین سُخُن
چون نبودش صبر، میپیچید او
کین سگ زنروسپیِ حیز کو؟ (هیز{مرد}=روسپی{زن} )
تا بریزم بر وی آنچه گفته بود
کان زمان شیرِ ضمیرم خفته بود
چون عیادت بهرِ دلآرامی است
این عیادت نیست، دشمن کامی است
تا ببیند دشمن خود را نزار
تا بگیرد خاطر زشتش قرار
مولانا پس از تمام شدن داستان به نتیجه گیری از آن می پردازد و اینگونه موضوع را عنوان می کند:
چه بسیار افرادی که حتی در طاعت گمراه شده اند و دل به رضایت و خشنودی خدا و ثواب آن داده اند، در صورتی که خودِ عبادت آنها در نهان، معصیت است! مانند کر که فکر می کرد کار نیکویی انجام داده اما در اصل بیمار را رنجانده و در آتش خود گرفتار آمده بود.
سپس مولانا اشاره کوچکی به این حکایت نقل شده از ابوهُریره می کند:
پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام ميدهم، چيزي نميدانم، چه بهتر كه نماز را به من بياموزي.
در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير بگو، سپس آنچه از آيات قرآن ميداني، بخوان، سپس ركوع كن به گونهای كه بدنت آرام گردد...
سپس مولانا می فرماید که به دلیل دور شدن از همین خوف ها و ریا ست که ما همیشه در نمازمان "اهدنا صراط المستقیم" می خوانیم.
با حدس هایی که کَر زد، دوستی دیرینه شان را به باد فنا داد. تازه این حدس در مورد مسائل مادی بود. حالا فکر کنید بخواهیم در مورد مسائلی مانند وحی الهی که با حس زمینی درک نمی شود حدس و گمان بزنیم. این مسائل نیاز به گوش باطن دارد که در اکثریت ما این گوش، سنگین و ناشنوا ست .
3398 بس کسان کایشان ز طاعت گُمره اند
دل به رضوان و ثواب آن دهند
خود، حقیقت معصیت باشد خفی
بس کَدِر کان را تو پنداری صفی (صاف و روشن)
همچو آن کر، کو همی پنداشته ست
کو نکویی کرد و آن بر عکس جَست
او نشسته خوش که: "خدمت کردهام
حق همسایه بجا آوردهام"
بهر خود او آتشی افروخته ست
در دل رنجور و خود را سوخته ست
فاتَّقوُا النّار الَّتی اَوقَدتُمُ (بپرهیزید از آتشی که خود افروخته اید)
اِنَّکُم فِی المَعصِیَه اِزدَدتُمُ (راستی شما همواره بر گناه خود افزوده اید)
گفت پیغمبر به یک صاحبریا:
"صَلِّ، اِنَّک لَم تُصَلَّ یا فَتی" (اشاره به روایت ابوهریره از پیامبر)
از برای چارهٔ این خوفها
آمد اندر هر نمازی اِهدِنا
کین نمازم را میامیز ای خدا
با نماز ضالّین و اهلِ ریا
از قیاسی که بکرد آن کر گُزین
صحبت دهساله باطل شد بدین
خاصه ای خواجه! قیاس حسِّ دون
اندر آن وحیی که هست از حد فزون
گوش حسِّ تو به حرف ار در خور است
دان که گوشِ غیبگیر تو کر است
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...