مَخلصِ ماجرای عرب و جفت او ( بخش هفتم )
با سلام به دوستان عزیز
قسمت های قبل داستان رو میتونید از اینجا بخونید .
این بخش یکی از مهم ترین بخش های این داستان هست چون مولانا برای ما ماجرای آقا و خانم اعرابی رو رمزگشایی میکنه و توجه ما رو از ظاهر به سمت معنی میبره ... از اینجا به بعد همینطور که ظاهر داستان رو دنبال میکنید با توجه به این معانی به عمق داستان هم سری بزنید و معانی اون رو کشف کنید. یه جورایی داستان از اینجا آغاز میشه تازه .
مولانا میگه که این زن و مرد مثل نفس و عقل هستند . نفس ( زن ) به دنبال تامین نیازهای خاکی است و چاره گر ، گاهی به زمین نگاه میکنه و گاهی به آسمان ، اما عقل جزئی در پی راهی است که به عقل کل بپیونده . این دو همیشه با هم در جنگ و ماجرا هستند اما این رو بدونید که برای این زندگی حتما وجود این دو در کنار هم لازم و ملزوم هست . در این دنیای خاکی اگر ما فقط بخواهیم به معنا نگاه کنیم اصلا دیگر چه دلیلی وجود داشت که به این صورت خلق بشیم ؟!
قسمت های قبل داستان رو میتونید از اینجا بخونید .
این بخش یکی از مهم ترین بخش های این داستان هست چون مولانا برای ما ماجرای آقا و خانم اعرابی رو رمزگشایی میکنه و توجه ما رو از ظاهر به سمت معنی میبره ... از اینجا به بعد همینطور که ظاهر داستان رو دنبال میکنید با توجه به این معانی به عمق داستان هم سری بزنید و معانی اون رو کشف کنید. یه جورایی داستان از اینجا آغاز میشه تازه .
مولانا میگه که این زن و مرد مثل نفس و عقل هستند . نفس ( زن ) به دنبال تامین نیازهای خاکی است و چاره گر ، گاهی به زمین نگاه میکنه و گاهی به آسمان ، اما عقل جزئی در پی راهی است که به عقل کل بپیونده . این دو همیشه با هم در جنگ و ماجرا هستند اما این رو بدونید که برای این زندگی حتما وجود این دو در کنار هم لازم و ملزوم هست . در این دنیای خاکی اگر ما فقط بخواهیم به معنا نگاه کنیم اصلا دیگر چه دلیلی وجود داشت که به این صورت خلق بشیم ؟!
مَخلصِ ماجرای عرب و جفت او
باز می جوید درون مُخلِصی
ماجرای مرد و زن افتاد نقل
آن ، مثال نفس خود میدان و عقل
این زن و مردی كه نفس است و خرد
نیك بایسته ست بهر نیك و بد
وین دو بایسته ، در این خاكی سرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
زن همی خواهد حویج خانگاه
یعنی : آبِ رو و نان و خوان و جاه
نفس همچون زن ، پی چاره گری
گاه خاكی ، گاه جوید سروری
عقل ، خود زین فكرها آگاه نیست
در دماغش جز غم الله نیست
گر چه سرِّ قصّه این دانه ست و دام
صورت قصّه شنو اكنون تمام
گر بیان معنوی كافی شدی
خلق عالم عاطل و باطل بُدی
اگه شما یه دوستی داشته باشید ، برای اینکه محبت در دل شما رو بفهمه چیکار میکنید ؟ فکر میکنید آیا اینکه یکی رو در دل فقط دوست داشته باشید بدون اینکه در ظاهر چیزی نشون بدید کافیه ؟ ( اگه جوابتون "بله" هست حتما در دیدگاهتون تجدید نظر کنید تا دوست هاتون رو از دست ندادید ) خب من که فکر نکنم کافی باشه ، جناب مولانا هم با من هم عقیده هستند ! ( البته ببخشید ، من با ایشون هم عقیده هستم ) . وقتی من کسی رو دوست دارم ، مثلا با دادن یک هدیه ، سعی میکنم بهش نشون بدم که به یادش هستم .
حالا در برابر خداوند هم همینطور . این عبادات ، نماز و روزه و دعا و اعمال ما هم یک جور گواه و شاهد هست بر محبت درونی ما .
البته میدونید که هر رفتار ظاهری همونطور که میتونه راست باشه و از دل بیاد ، میتونه تظاهر دروغین هم باشه ! در مقابل خداوند هم همینطوره ، گاهی ما هزار تا کار انجام میدیم در ظاهر برای خدا اما تظاهری بیش نیست و مثل کسی هستیم که می نخورده ادای مستی در میاره ... ( از این چیزها الان زیاد داریم متاسفانه !! ) جالبه گاهی خودمون هم نمیفهمیم داریم ادا در میاریم ! از کجا میشه حس واقعی و غیر واقعی و از هم تشخیص داد ؟؟ از اثری که بر درون ما میزاره . مگه میشه کاری با خلوص و از دل انجام بشه اما اثر نداشته باشه بر ما !؟! حالا وقتی چشم شما چشم خداوند شد ( ینظر بنورالله ) ، دیگه تشخیص این راستی و کجی ها امکان پذیر میشه . اصلا فرد ، به نور حق میبینه و اسباب و آثار هم وجودشون لازم نیست . جناب مولانا احساس میکنند که دیگه بیش از این نمیشه توضیح داد و فقط به این نکته اشاره میکنند که گاهی معنی و ظاهر از هم دور به نظر میرسند . مثلا آب ودرخت ... آب درون درخت هست و مایه ی حیات اون ولی در ماهیت متفاوت .
حالا در برابر خداوند هم همینطور . این عبادات ، نماز و روزه و دعا و اعمال ما هم یک جور گواه و شاهد هست بر محبت درونی ما .
البته میدونید که هر رفتار ظاهری همونطور که میتونه راست باشه و از دل بیاد ، میتونه تظاهر دروغین هم باشه ! در مقابل خداوند هم همینطوره ، گاهی ما هزار تا کار انجام میدیم در ظاهر برای خدا اما تظاهری بیش نیست و مثل کسی هستیم که می نخورده ادای مستی در میاره ... ( از این چیزها الان زیاد داریم متاسفانه !! ) جالبه گاهی خودمون هم نمیفهمیم داریم ادا در میاریم ! از کجا میشه حس واقعی و غیر واقعی و از هم تشخیص داد ؟؟ از اثری که بر درون ما میزاره . مگه میشه کاری با خلوص و از دل انجام بشه اما اثر نداشته باشه بر ما !؟! حالا وقتی چشم شما چشم خداوند شد ( ینظر بنورالله ) ، دیگه تشخیص این راستی و کجی ها امکان پذیر میشه . اصلا فرد ، به نور حق میبینه و اسباب و آثار هم وجودشون لازم نیست . جناب مولانا احساس میکنند که دیگه بیش از این نمیشه توضیح داد و فقط به این نکته اشاره میکنند که گاهی معنی و ظاهر از هم دور به نظر میرسند . مثلا آب ودرخت ... آب درون درخت هست و مایه ی حیات اون ولی در ماهیت متفاوت .
گر محبّت فكرت و معنیستی
صورت روزه و نمازت نیستی
هدیه های دوستان با همدگر
نیست اندر دوستی الّا صُوَر
تا گواهی داده باشد هدیه ها
بر محبّتهای مُضمَر در خفا
ز آن كه احسان های ظاهر شاهدند
بر محبّتهای سِرّ ای ارجمند
شاهدت گه راست باشد گه دروغ
مست گاهی از می و گاهی ز دوغ
دوغ خورده مستیی پیدا كند
هایهوی و سر گرانی ها كند
آن مُرائی در صیام و در صلاست
تا گمان آید كه : او مست وَلاست
حاصل : افعال برونی دیگرست
تا نشان باشد بر آن چه مُضمَر است
یا رب این تمییز ده ما را به خواست
تا شناسیم آن نشان كژ ز راست
حسّ را تمییز ، دانی چون شود؟
آن كه حس ینظر بنور الله بود
ور اثر نبود ، سبب هم مُظهِر است
همچو خویشی ، كز مَحبَّت مُخبِر است
نبود آن كه نور حقّش شد امام
مر اثررا یا سبب ها را غلام
یا محبت در درون شعله زند
زَفت گردد ، وز اثر فارغ كند
حاجتش نبود پی اعلام مهر
چون محبت نور خود زد بر سپهر
هست تفصیلات تا گردد تمام
این سخن ، لیكن بجو تو، وَالسّلام
گر چه شد معنی در این صورت پدید
صورت از معنی ، قریب است و بعید
در دلالت همچو آب اند و درخت
چون به ماهیّت روی، دورند سخت
ترك ماهیّات و خاصیّات گو
شرح كن احوال آن دو ماه رو
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:13 توسط نازنین جمشیدیان
|
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...