قسمت های قبل مسجد مهمان کش

و اینک پایان ماجرا :

داستان بدین جا رسید که مهمان ما در مسجد خفت و بانگ سختی به گوش اش رسید که هیچ تاثیری در او نکرد . مهمان گفت : چرا از این بانگ بترسم ؟ این صدای طبل تو خالی است و طبل باید بترسد چون عید من است اما او چوب می خورد .

قیامت هم مانند عید است عده ای مانند این مهمان خندان هستند و بی دینان  مانند آن طبل تو خالی ... .

مهمان گفت : چرا باید دلم از این طبل عید بترسد ؟ ای دل من لرزان نباش که ضرری به تو نمی رسد بلکه به آنان می رسد که یقین در دلشان راه پیدا نکرده است . وقت آن است که من مانند حضرت علی یا پیروز شوم و یا جان خود را فدا کنم .

سپس بانگ زد که : تو هر چه هستی من از تو هراسی در دل ندارم و آماده ی رو به رو شدن با تو هستم . در همان موقع به خاطر یقین و ایمان مرد و آشکار شدن شجاعتش ،  طلسم مسجد شکست و طلا از در و دیوار باریدن گرفت به گونه ای که مهمان ما ترسید راه در بسته شود  و تا صبح کیسه کیسه طلاها را بیرون میبرد و دفن میکرد و باز میگشت ...



رسیدن بانگ طلسمی ،  نیم شب مهمان مسجد را


4348 بشنو اكنون قصۀ آن بانگِ سخت
كه نرفت از جا بدان، آن نیك بخت
گفت: " چون ترسم؟ چو هست این طبل عید
تا دهل ترسد ، كه زخم او را رسید"
ای دهل های تهی بی قلوب !
قسمتان از عید جان،  شد زخم چوب
شد قیامت عید ، و بی دینان دُهُل
ما چو اهل عید، خندان، همچو ُگل
بشنو اكنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولت با چگونه می پزد :
چونكه بشنید آن دُهل آن مردِ دید
گفت:" چون ترسد دلم از طبل عید؟"
گفت با خود: " هین ملرزان دل، كز این
مُرد جان ِ بَد دلان ِ بی یقین
وقت آن آمد كه حیدروار من
ملك گیرم  یا بپردازم بدن "
برجهید و بانگ بر زد كای كیا !
حاضرم، اینك ، اگر مردی بیا
در زمان بشكست ز آواز ، آن طلسم
زر همی ریزید هر سو قسم قسم
ریخت چندان زر كه ترسید آن پسر
تا نگیرد زر ز پُری راهِ در
بعد از آن برخاست آن شیر عتید
تا سحرگه زر به بیرون میكشید ،
دفن میكرد ، و همی آمد به زر
با جوال و توبره بار دگر
گنجها بنهاد آن جانباز از آن
كوری ترسانی  واپس خزان


مولانا به این نکته اشاره میکند که فکر نکنید این زر ، زر ظاهری است : این زر خداوندی است .
کودکان ، سفالی را میشکنند و به صورت زر آنها را استفاده میکنند با اینکه زر اصل نیست . زر ایزدی ، آن زری است که از قیمت آن کم نخواهد شد و به قیمت دل می افزاید و به آن روشنایی می بخشد .

این ، زر ظاهر به خاطر آمده ست
در دل هر كور دور ِ زر پرست
كودكان اسفال ها را  بشكنند
نام زر بنهند و در دامن كنند
اندر آن بازی ، چو گوئی نام زر
آن كند در خاطر كودك گذر
بل زر مضروبِ ضربِ ایزدی
كاو نگردد كاسد، آمد سرمدی
آن زری، كاین زر، از آن زر، تاب یافت
گوهر و تا بندگی و آب یافت
آن زری كه دل از او گردد غنی
غالب آید بر قمر در روشنی


مسجد مانند شمعی بود که آن مهمان ، پروانه وار به دورش چرخید با اینکه میدانست ممکن است بال هایش بسوزد ، اما قرار بود حقیقت بزرگی به دست آورد و به خاطر آن از همه چیز گذشته بود .
مانند موسی که آتشی دید و به سوی آن شتافت ، فکر می کرد ناری است ( آتش )   و در اصل نور بود.

تو نیز وقتی مرد راه حق را میبینی فکر میکنی در آتش است حال آنکه این آتش در اصل در وجود توست او مانند همان درخت سرشار از نور است  ،  چون خود را از این جهان آتشین گرفت و خود نور شد . شاید برای شما ظاهر دین مانند آتش باشد اما در اصل نور است . مانند شمعی که از دور مانند آتش است اما در اصل و برای آنان که نزدیک اند ، نور افشانی میکند . هنگامی که  در آن سوختی دلت یکپارچه نور حقیقت خواهد شد  ...


شمع بود آن مسجد ، و پروانه او
خویشتن درباخت آن پروانه خو
پر بسوخت او را ، ولیكن ساختش
بس مبارك آمد آن انداختش
همچو موسی بود آن مسعود بخت
كاتشی دید او به سوی آن درخت
چون عنایتها بر او موفور بود
نار می پنداشت، آن خود نور بود
مرد حق را چون ببینی ای پسر!
تو گمان داری بر او نار ِ بشر
تو ز خود می آیی و آن در تو است
نار و خار ِ ظن ِ باطل، این سو است
او درخت موسی است و پُر ضیا
نور خوان، نارش مخوان، باری بیا
نه فطام این جهان ناری نمود ؟
سالكان رفتند و  آن خود نور بود
پس بدان، كه شمع دین بَر میشود
این نه همچون شمع آتش ها بود
این نماید نور و، سوزد یار را
و آن به صورت نار و،  ُگل زُوار را
این چو سازنده، ولی سوزنده ای
و آن، گه وُصلت، دل افروزنده ای
شكل شعله، نور ِ پاكِ سازوار
حاضران را نور و، دوران را چو نار

خب داستان ما هم  به پایان رسید ، این داستان حقایق بسیار زیبایی داشت که امیدوارم هر کس به فراخور حالش گرفته باشه اما فقط من میخوام به یکی از ساده ترین حقایق اش اشاره کنم ... سنگین ترین طلسم ها و جادوها و چشم زخم ها و ... با توکل به خداوند و پناه بردن به او از بین خواهد رفت ... بقیه اش با خودتون ، امیدوارم هیچ کدوم از شما جزو افرادی نباشید که از هزار روش نادرست استفاده می کنید و تازه گره ای به گره های زندگی خود اضافه نکنید ....