گوی و میدان
بعضی وقت ها خدا دستت رو میگیره و میبره وسط یک میدون بعد بهت میگه : " این گوی و این میدان ... ببینم این همه حرف که میزدی حالا چند مرده حلاجی !! "
اون وقت هست که میگی کاش هیچی نگفته بودم ...
ای خدا ....
| هیچ طبیبی ندهد بیمرضی حَب و دوا | من همگی درد شوم تا که به درمان برسم |

| تیز دَوَم تیز دَوَم تا به سواران برسم | نیست شوم ، نیست شوم تا برِ جانان برسم | |
| خوش شدهام ،خوش شدهام ،پاره آتش شدهام | خانه بسوزم ،بروم تا به بیابان برسم | |
| خاک شوم ،خاک شوم ،تا ز تو سرسبز شوم | آب شوم ،سجده کنان تا به گلستان برسم | |
| چون که فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم | ایمن و بیلرز شوم چونک به پایان برسم | |
| عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا | در دل کفر آمدهام تا که به ایمان برسم | |
| آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد | شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم | |
| رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود | خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم | |
| هیچ طبیبی ندهد بیمرضی حَب و دوا | من همگی درد شوم تا که به درمان برسم |
غزلیات شمس ( حضرت مولانا )
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:10 توسط نازنین جمشیدیان
|
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...