1 سال گذشت ....
سلام به همه ی یاران و دوستان همراه
امروز جشن تولد 1 سالگی این وبلاگ هست . از خداوند تشکر می کنم که به من این همت را داد تا بتوانم این وبلاگ را راه اندازی کنم وادامه دهم . از تمام شما همراهان هم متشکرم ، زیرا اگر دلگرمی های شما نبود هیچ گاه مصر بر ادامه ی این راه نمیشدم .
در این 1 سال داستان های مثنوی را با هم شروع کردیم دوستانی از ابتدا با من همراه بودند و دوستانی در ادامه راه یا جدیدا به ما پیوسته اند . ابتدا من از دفتر سوم که در آن زمان مشغول خواندن آن بودم شروع کردم اما پس از چندی به دفتر اول مثنوی بازگشتم و از داستان "پادشاه جهود" شروع کردم . بعد از این ، داستان "پادشاه چهود دیگر" را آغاز نموده و هم اکنون در حال پیگیری داستان "شیر و نخجیران" هستیم . در میانه های راه نیز مبحث "مولانا که بود" را برای شما عنوان کردم .اگر دوست داشتید به مطالب قبلی دسترسی داشته باشید می توانید از فهرست مطالب استفاده کنید .
من به خاطر این وبلاگ دوستان زیادی پیدا کردم ... وبلاگ های زیادی هست که سر می زنم و از مطالب زیبای اونها استفاده می کنم ( حدود 50 -60 وبلاگ ) . دوستانی در این راه بودند که بسیار به من کمک کردند هم در راه این وبلاگ و هم در بیرون از این وبلاگ ، از آنها متشکرم ، لیستی از دوستان را در زیر آورده و از آنها تشکر می کنم … همچنین تاریخی که برای اولین بار برای من کامنت گذاشتند را نوشتنم J از بقیه ی دوستانی هم که در این لیست نیستند اما همواره در کنار من بودند ممنونم .
یک تشکر ویژه هم دارم از ایمان ، همسر عزیزم ، که همیشه در این راه پشتیبان من بوده .
از استاد عزیزم "کیوان ورد" هم به خاطر تمام زحمت هاشون تشکر می کنم
|
سیاوش |
9/6/87 |
|
|
آقای عمرانی |
14/6/87 |
|
|
نگین |
9/8/87 |
|
|
فیروز |
21/8/87 |
|
|
سینا |
23/8/87 |
|
|
ایو |
29/8/87 |
|
|
دکتر روشن فومنی |
4/9/87 |
|
|
آقای درفشی |
4/9/87 |
|
|
آقای صلواتی |
14/9/87 |
|
|
سبو |
26/9/87 |
|
|
علی میرشمس(شیدا( |
2/10/87 |
|
|
حاج نوید صلواتی |
2/10/87 |
|
|
پروین |
24/10/87 |
|
|
آقای وردیانی |
25/10/87 |
|
|
درویش بی خویش |
8/11/87 |
|
|
فردین |
8/11/87 |
|
|
ادیسه |
7/12/87 |
|
|
بیات |
7/12/87 |
|
|
روانی شیطون بلا |
10/12/87 |
|
|
خورشید |
11/12/87 |
|
|
اغلن |
13/12/87 |
|
|
سید هادی |
13/12/87 |
|
|
آقای راثی پور |
14/12/87 |
|
|
ا - آزاد |
؟ به دلایلی ! |
|
|
سهراب ساعی |
9/1/88 |
|
|
آقای طیبی |
17/1/88 |
|
|
مسیحا |
4/9/87 |
|
|
آقای سلیمی |
19/2/88 |
یکی از غزلیات مولانا ( غزلیات شمس ) را هم به شما دوستان عزیز تقدیم می کنم :
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها؟
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش ، چندان چشش ، چندان عطا
چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه ؟ تا در رسی در اولیا
از بد پشیمان میشوی الله گویان میشوی
آن دم تو را او میکشد تا وارهاند مر تو را
از جرم ترسان میشوی ، وز چاره پرسان میشوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا ؟
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا :
"گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا !"
گفتا :"نه این خواهم نه آن ، دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
گر رانده آن منظرم ، بستست از او چشم ترم
من در جحیم اولی ترم جنت نشاید مر مرا
جنت مرا بیروی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا ؟"
گفتند :" باری کم گری تا کم نگردد مبصری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا "
گفت :"ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی ؟
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را"
چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر "لا"
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت :"چه پیشه گزیدی ای دغا ؟"
گفتا که :"من خر بنده ام" پس با یزیدش گفت :"رو!
یارب خرش را مرگ ده تا او شود بنده ی خدا "
در پناه حق
نازنین
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...