وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را ...
این بخش ادامه ی صحبت های مولانا در بخش قبل، درباره نقش پیر در طی مسیر سالک است.
پیامبر به حضرت علی فرمود: ای علی درست است که تو پهلوان پر دلی هستی اما به این خصوصیت خود تکیه مکن و در سایه ی عاقلی قرار گیر تا تو را در راه حق ، یاور باشد نه کسی که فقط به نقل معلومات و اخبار می پردازد.
سایه ی پیر همچون کوه قاف بر زمین سایه افکنده و روحش بر بلندای آسمان معنا در پرواز است . او خورشیدی است که لباس بشر بر تن کرده و من نمی توانم وصف او را آنطور که باید و شاید بیان کنم اما تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...
از انسان ها هر کدام در طاعتی مشغول اند ، اما تو در سایه ی پیرِ عاقلی قرار گیر که از همه ی طاعت ها بهتر است و به حرف او تسلیم باش، دست او را دست خدا بدان و مانند موسی عمل نکن. سپس به داستان خضر ( پیر) و موسی ( سالک ) اشاره می کند که قرار بود موسی ، خضر را همراهی کند اما چون سه بار موسی به خضر در مورد کارهایی که انجام داد اعتراض کرد ، خضر دیگر همرهی او را نپذیرفت .
دست پیر همراه غایبان نیز هست و آنها که دورند نیز برکت او شامل حالشان می شود، دیگر چه برسد به آنها که نزدیک و در کنار او هستند.
پس از این که پیر را گزیدی، در مقابل حرف های او نازک دل و شکننده نباش، زیرا فلز برای آینه شدن نیاز به صیقل دارد و آینه شدن، دشوار...
وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله وجهه، که : چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید به حق، تو تقرب جوی به صحبت عاقل و بندهٔ خاص، تا از همه پیشقدمتر باشی
2972 گفت پیغمبر علی را کای علی!
شیر حقی، پهلوان پردلی
لیک بر شیری مکن هم اعتماد
اندر آ در سایهٔ نخل امید
اندر آ در سایهٔ آن عاقلی
کش نداند بُرد از ره ناقلی
ظِلّ او اندر زمین چون کوه قاف
روح او سیمرغ بس عالیطواف
گر بگویم تا قیامت نعتِ او
هیچ آن را مقطع و غایت مجو
در بشر روپوش کرده ست آفتاب
فهم کن. والله اعلم بالصَّواب
یا علی! از جملهٔ طاعات راه
بر گزین تو سایهٔ خاصِ اِله
هر کسی در طاعتی بگریختند
خویشتن را مَخلصی انگیختند
تو برو در سایهٔ عاقل گریز
تا رهی زان دشمنِ پنهانستیز
از همه طاعات اینَت بهتر است
سَبق یابی بر هر آن سابق که هست
چون گرفتت پیر، هین! تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کارِ خضری بی نفاق
تا نگوید خضر: "رو هذا فراق"
گرچه کشتی بشکند، تو دم مزن
گرچه طفلی را کُشد، تو مو مَکَن
دست او را، حق چو دست خویش خواند
تا "ید الله فوق ایدیهم" براند
دست حق میرانَدَش، زندهش کند
زنده چه بود ؟ جان پایندهش کند
هرکه تنها، نادرا، این ره بُرید
هم، به عَونِ همت پیران رسید
دست پیر از غایبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست
غایبان را چون چنین خِلعت دهند
حاضران از غایبان لا شک بهاند
غایبان را چون نواله میدهند
پیش مهمان تا چه نعمت ها نهند
کو کسی کو پیش شه بندد کمر
تا کسی کو هست بیرون سوی در؟
چون گُزیدی پیر، نازکدل مباش
سست و ریزیده چو آب و گل مباش
ور به هر زخمی تو پر کینه شوی
پس کجا بیصیقل آیینه شوی؟
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...