گذشته های دور و نزدیک ...

گاهی وقت ها یه احساس خاص میاد سراغت ، انگار برای تمام روزهای گذشته و تمام آدم هایی که یه موقعی بودند و حالا دیگه توی زندگیت نیستند دلتنگ میشی ... یه جورایی انگار این دلتنگی روی تمام لحظه های گذشته پخش میشه و فکر کردن به هر کدوم برات یه بغض میاره و یک لبخند .. بغض و لبخندی که نمی دونی توی این حالت چطور با هم عجین شدند ..
دلتنگ هستم برای آدم ها و لحظه هایی که احساسات خاص توی دلم جا گذاشتند و رفتند ...
حرف می زدیم ، می خندیدیم ... گاهی ساعت ها و گاهی لحظه ای .. اما همه اش توی دلم ثبت شده ...
شماها دیگه الان نیستید و به خاطره تبدیل شدید - هستید ... گاهی هم با هم حرف میزنیم ...و گاهی خبری از شماها به من میرسه ... گاهی پیامی - اما دیگه اون روزها تکرار نمیشه ... و من دلم برای اون روزها گاهی خیلی تنگه ... مثل حالا ... خیلی ...
شاید شما هم این نوشته رو خوندید ... شاید لبخندی زدید و ... شما هم دلتون تنگ میشه ؟؟ ...
اول اردیبهشت ... روز سعدی ... شاعر عاشقانه ها ...
اول اردیبهشت ....تولد یکی از دوست های عزیزم ....
اردیبهشت ماه قشنگیه ....
دلتنگ هستم برای آدم ها و لحظه هایی که احساسات خاص توی دلم جا گذاشتند و رفتند ...
حرف می زدیم ، می خندیدیم ... گاهی ساعت ها و گاهی لحظه ای .. اما همه اش توی دلم ثبت شده ...
شماها دیگه الان نیستید و به خاطره تبدیل شدید - هستید ... گاهی هم با هم حرف میزنیم ...و گاهی خبری از شماها به من میرسه ... گاهی پیامی - اما دیگه اون روزها تکرار نمیشه ... و من دلم برای اون روزها گاهی خیلی تنگه ... مثل حالا ... خیلی ...
شاید شما هم این نوشته رو خوندید ... شاید لبخندی زدید و ... شما هم دلتون تنگ میشه ؟؟ ...
اول اردیبهشت ... روز سعدی ... شاعر عاشقانه ها ...
اول اردیبهشت ....تولد یکی از دوست های عزیزم ....
اردیبهشت ماه قشنگیه ....
| همه عمر برندارم سر از این خمار مستی | که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی | |
| تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد | دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی | |
| چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن | تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی | |
| نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به | که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی | |
| دل دردمند ما را که اسیر توست یارا | به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی | |
| نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا | تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی | |
| برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را | تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی | |
| دل هوشمند باید که به دلبری سپاری | که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی | |
| چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد | چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی | |
| گله از فراق یاران و جفای روزگاران | نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی |
+ نوشته شده در شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22:20 توسط نازنین جمشیدیان
|
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...