نومید كردن وزیر، مریدان را از رفض خلوت ( بخش نونزدهم )
در این بخش مولانا دوباره به داستان پادشاه جهود و وزیر بر میگردد.
وزیر در اینجا آب پاکی را بر دست مریدان میریزد و میگوید که دیگر از خلوت بیرون نیامده و دیگر سخن هم نمی گوید ...
ابیات از شماره ی 647 تا 653
نومید كردن وزیر، مریدان را از رفض خلوت
رفض : ترک کردن ، خارج شدن
آن وزیر از اندرون آواز داد
كای مریدان! از من این معلوم باد
كه مرا عیسی چنین پیغام كرد
كز همه یاران و خویشان باش فرد
روی در دیوار كن، تنها نشین
وز وجود خویش هم خلوت گزین
وزیر از درون خلوت به مریدان خود گفت : ای مریدان ، عیسی بر من پیام داد که از همه یاران خود جدا باش .رو به دیوار و تنها بنشین و حتی از وجود خویش نیز دوری کن .
بعد از این، دستوری گفتار نیست
بعد از این، با گفت و گویم كار نیست
بعد از این دیگر دستور گفت ندارم و دیگر چیزی نمی گویم .
الوداع ای دوستان! من مرده ام
رخت بر چارم فلك بر برده ام
تا به زیر چرخ ناری چون حطب
من نسوزم، در عنا و در عطب
پهلوی عیسی نشینم بعد از این
بر فراز آسمان چارمین
به اعتقاد قدما آسمان هفت مرتبه است و خورشید سیاره ای است در مرتبه ی چهارم . عیسی هم پس از عروج مطابق منابع اسلامی در فلک چهارم مانده است .
عالم ماده را هم قدما آمیزه ای از چهار عنصر خاک و آب و هوا و آتش می دانند که بالاترین مرتبه ی آن آتش است . "زیر چرخ ناری" یعنی در عالم آب و خاک ( این دنیا ) . وزیر به مریدان می گوید : من نزد عیسی می روم تا در این دنیای خاکی مانند یک تکه چوب ( حطب) در رنج و تباهی ( عنا و عطب ) نسوزم .
هر انسانی با به اشتراک گذاشتن علایقش خوشحال تر خواهد بود . پس من نیز اینجایم ...