مشاهده ی بخش های قبلی


در این بخش مولانا دوباره به داستان پادشاه جهود و وزیر بر میگردد.

وزیر در اینجا آب پاکی را بر دست مریدان میریزد و میگوید که دیگر از خلوت بیرون نیامده و دیگر سخن هم نمی گوید ...


 ابیات از شماره ی 647 تا 653

 نومید كردن وزیر، مریدان را از رفض خلوت

 رفض : ترک کردن ، خارج شدن

 

آن وزیر از اندرون آواز داد

كای مریدان! از من این معلوم باد

كه مرا عیسی چنین پیغام كرد

كز همه یاران و خویشان باش فرد

روی در دیوار كن، تنها نشین

وز وجود خویش هم خلوت گزین

وزیر از درون خلوت به مریدان خود گفت : ای مریدان ، عیسی بر من پیام داد که از همه یاران خود جدا باش .رو به دیوار و تنها بنشین و حتی از وجود خویش نیز دوری کن .

 

بعد از این، دستوری گفتار نیست

بعد از این، با گفت و گویم كار نیست

بعد از این دیگر دستور گفت ندارم و دیگر چیزی نمی گویم .

 

الوداع ای دوستان! من مرده ام

رخت بر چارم فلك بر برده ام

تا به زیر چرخ ناری چون حطب

من نسوزم، در عنا و در عطب

پهلوی عیسی نشینم بعد از این

بر فراز آسمان چارمین

به اعتقاد قدما آسمان هفت مرتبه است و خورشید سیاره ای است در مرتبه ی چهارم . عیسی هم پس از عروج مطابق منابع اسلامی در فلک چهارم مانده است .

عالم ماده را هم قدما آمیزه ای از چهار عنصر خاک و آب و هوا و آتش می دانند که بالاترین مرتبه ی آن آتش است . "زیر چرخ ناری" یعنی در عالم آب و خاک ( این دنیا ) . وزیر به مریدان می گوید : من نزد عیسی می روم تا در این دنیای خاکی مانند یک تکه چوب ( حطب) در رنج و تباهی ( عنا و عطب ) نسوزم .