در این بخش ، داستان پادشاه جهود به پایان میرسد . در قسمت های قبل دیدیم که پادشاه آتشی درست کرد تا افرادی را که بر خلاف آیین او بودند بسوزاند ولی آتش آنها را نسوزاند وپادشاه به آتش معترض شد . در ادامه داستان ، مولانا از زبان آتش ، به بیان رابطه ی علت ها و معلول ها و بالاتر بودن اراده ی خداوند بر علت ها و معلول ها پرداخت . این داستان با سوزانده شدن پادشاه و اطرافیانش با پایان میرسد .
در این بخش مولانا به بحث کشش و بازگشت به اصل اشاره می کند . از دید مولانا افراد پس از ورود به این جهان ، با توجه به خلق و خویی که دارند ، یا ناری می شوند یا نوری . و بر اساس قانون بازگشت به اصل ، بالاخره به اصل خود باز می گردند .
همچنین موضوع سنخیت ها را بیان می کند . از دید مولانا بین اصل و فرع کششی وجود دارد که این کشش دو جانبه است ، مانند رابطه ی فرزند و مادر که هر دو در پی یکدیگر هستند . از طرف دیگر دو همجنس نیز به سوی یکدیگر جذب می شوند این دو همجنس ممکن است در ظاهر شبیه یکدیگر نباشند اما توانایی تبدیل به یکدیگر را داشته باشند .
در قسمت قبل دیدیم که پادشاه به کنار آتش رفت و به او گفت : تو که خاصیت سوزانندگی داری چطور این مردم را نسوزاندی و آتش جواب داد که : من به دستور خداوند هستم و درست است که هر چیزی بر پایه ی علت و معلولی است اما فرمان خداوند بالاتر از علت و معلول هاست .
در این بخش نیز برای باز شدن مطلب مولانا به ذکر چند مثال می پردازد . در قدیم اساس دنیا را بر پایه ی 4 عنصر : آب - باد - خاک - آتش ، می دانستند و در اینجا نیز مولانا از هر 4 عنصر مثال هایی را عنوان می کند .

سلام به همه ی دوستان
من برگشتم و به زودی ادامه ی داستان را با هم پی میگیریم ...
سلام به همه ی دوستان عزیز
من دارم به یک سفر میرم و حدودا 10 روزی نیستم ... ببخشید اگه به روز نمیشم ! شما یک بازنگری در پست های قبلی بفرمایید تا من برگردم !
نازنین
در این بخش دوباره به داستان پادشاه جهود بر میگردیم . همانطور که به یاد دارید در قسمت های قبل داستان پادشاه جهودی شروع شد که بتی ساخته بود و در کنار آن آتشی و از مردم می خواست به بت سجده کنند و اگر اینکار را نمی کردند آنها را به آتش می انداخت . در میان این افرادی مادری هم با فرزند کوچکش بود که پادشاه طفل را درون آتش انداخت و طفل در آتش به سخن آمد که ای مادر این آتش سوزاننده نیست و با حرف های خود شوری در دل مردم انداخت که همه خود را به داخل آتش می افکندند و دیگر ماموران پادشاه از ترس شورش ، از به داخل آتش شدن مردم جلوگیری می کردند . پس از این اتفاق پادشاه با آتش شروع به گفتگو می کند که : ای آتش تو که خوی سوزانندگی داشتی پس چطور شد که اینجا به وظیفه ی خود عمل نکردی . آتش هم در جواب می گوید که من به امر خدا هستم و از این جا به بعد مولانا به بیان این مطلب می پردازد که هر چیزی به امر خداست .
ممکن است در اینجا برخی افراد این سوال را مطرح کنند که : همه چیز دارای رابطه ی علت و معلولی است پس چطور می شود همه چیز را به خواست خدا دانست ... مولانا می گوید اسباب و علت و معلول ها هم به خواست خدا ایجاد شده و خود خدا هم می تواند آنها را تغییر دهد . همیشه در کنار علت و معلول ها اسباب غیر مادی هم وجود دارد که عقل انسان آنها را درک نمی کند و انسان های برگزیده می توانند آنها را درک کنند . این علت های غیر مادی می توانند کارهای خاص انجام دهند مثل شفای بیماری که علم از آن قطع امید کرده ...