امروز بخشی از دفتر اول را شروع می کنم (325) که سرآغاز داستانی است که مربوط به پادشاهی جهود است . البته طبق معمول مولانا در کنار بیان داستان به همه چیز می پردازه . شاید حتی بشه گفت در کنار حرفاش داستان رو هم بیان می کنه . و کمی باید صبر به خرج بدید برای به پایان رسیدن داستان .
اما برای کسانی که دوست دارند شمه ای از داستان را بدانند عرض کنم که این پادشاه جهود بسیار بر دین خود متعصب بوده و دشمن مسیحیان . این پادشاه یک وزیر بسیار مکاری داشته که این وزیر تصمیم میگیره برای از بین بردن مسیحیان از راه دیگه ای وارد بشه ...
در این بخش در همان ابتدای شروع پس از گفتن مقدمه ای در مورد این داستان مولانا به یاد داستان استاد و شاگرد دوبین می افتد و داستان آن دو را بازگو می کند . که در این داستان مولانا اشاره به این مطلب دارد که این پادشاه هم در بحث دین دو بین بوده و در اصل تمام این دین ها یکی است ..
ابیات از شماره ی 325 تا 338
داستان پادشاه جهود كه نصرانیان را می كشت ، از بهر تعصب
بود شاهی در جهودان ظلم ساز
دشمن عیسی و نصرانی گداز
متاسفانه مدتی است که نتوانستم ادامه مطالب را بنویسم . به امید خدا بعد از عید فطر وبلاگ جریان میابد .