با سلام به دوستان عزیز
در قسمت پیش دیدیم که نخجیران به شیر پیشنهاد دادند که تو دیگر به شکار ما نیا و ما خود هر روز تو را سیر می کنیم .
در این بخش پاسخ شیر را می خوانیم :
ابیات 908 تا 911
جواب گفتن شیر نخجیران را و فایده جهد گفتن
گفت: آری، گر وفا بینم، نه مكر
مكرها بس دیده ام از زید و بكر
گفت قبول می کنم در صورتی که مکر در کار نباشد زیرا من مکرهای زیادی از این و آن دیدم .
زید و بکر : این و آن – فلان و بهمان
من هلاك فعل و مكر مردمم
من َگزیدۀ زخم مار و كژدمم
مار و کژدم نشانی از مردم فریب کار و حیله گر است که شیر ادعا می کند زخم های بسیاری از آنها خورده است .
فعل : مجازا به معنای همان مکر و حیله است .
مردم نفس از درونم در كمین
از همه مردم بتر، در مكر و كین
در اینجا شیر به این مطلب اشاره می کند که دچار حیله شدن فقط از افراد نیست بلکه انسان گاهی از نفس خود نیز فریب می خورد .
گوش من لا یلدغ المؤمن شنید
قول پیغمبر به جان و دل ُگزید
" لا یلدغ " یکی از احادیث نبوی است : مومن از یک سوراخ دو بار نیش نمی خورد . و شیر به این مطلب اشاره می کند که من دیگر فریب نمی خورم .
با سلام به همه ی دوستان
فکر می کنم اکثرا با داستان شیر و خرگوش آشنا باشید . این داستان از داستان های کلیله و دمنه است و قصد داشته با استفاده از این داستان مطالب بسیار مهمی را مطرح کند . همانطور که می دانید برای مولانا روایت داستان مهم نیست بلکه آن چیزی که مهم است ، پرداختن به مطالبی است که او می خواهد برای شاگردانش بیان کند .
مطلبی که در ابتدا بیشتر درگیر آن میشویم بحث توکل و جهد و مقایسه ی این دو با یکدیگر است . شیر نماینده ی افرادی است که رسیدن به مقصود را با جهد و کوشش و توکل میسر میداند و نخجیران ( شکاران ) می گویند که باید این امر را با توکل ( مطلقا توکل ) میسر کرد . در این بخش ها صحبت های بسیار جالبی بین این دو رد و بدل می شود و شما به عنوان خواننده ی این سطور گاهی حق را به شیر میدهید و گاهی به نخجیران . بعد از خواندن این داستان شما متوجه می شوید که هم توکل و هم جهد هر دو برای رسیدن به مقصود لازم است . تلاش خود را بکن و توکل به خداوند را نیز فراموش نکن .
چند بخش اول بسیار کوتاه است پس سعی می کنم هر روز به روز کنم .
ابیات 904 تا 907
بیان توکل و ترک جهد گفتن نخجیران به شیر
طایفۀ نخجیر در وادی خوش
بودشان از شیر، دایم كِش مَكش
بسكه آن شیر از كمین می در ربود
آن چرا، بر جمله ناخوش گشته بود
در یک چراگاه نخجیران ( شکار ) مرتب در حال کشمکش با شیر بودند و چراگاه به کام آنها تلخ شده بود .
حیله كردند آمدند ایشان به شیر
كز وظیفه، ما تو را داریم سیر
بعد از این در پی صیدی میا
تا نگردد تلخ بر ما این گیا
برای همین به پیش شیر آمدند و گفتند که دیگر لازم نیست تو به شکار ما بیایی و ما خود ، تو را سیر نگه می داریم . ( هر روز یکی از نخجیران خود ، پیش شیر میرود تا دیگر همه در این کش مکش درگیر نباشند )
در این بخش ، داستان پادشاه جهود به پایان میرسد . در قسمت های قبل دیدیم که پادشاه آتشی درست کرد تا افرادی را که بر خلاف آیین او بودند بسوزاند ولی آتش آنها را نسوزاند وپادشاه به آتش معترض شد . در ادامه داستان ، مولانا از زبان آتش ، به بیان رابطه ی علت ها و معلول ها و بالاتر بودن اراده ی خداوند بر علت ها و معلول ها پرداخت . این داستان با سوزانده شدن پادشاه و اطرافیانش با پایان میرسد .
در این بخش مولانا به بحث کشش و بازگشت به اصل اشاره می کند . از دید مولانا افراد پس از ورود به این جهان ، با توجه به خلق و خویی که دارند ، یا ناری می شوند یا نوری . و بر اساس قانون بازگشت به اصل ، بالاخره به اصل خود باز می گردند .
همچنین موضوع سنخیت ها را بیان می کند . از دید مولانا بین اصل و فرع کششی وجود دارد که این کشش دو جانبه است ، مانند رابطه ی فرزند و مادر که هر دو در پی یکدیگر هستند . از طرف دیگر دو همجنس نیز به سوی یکدیگر جذب می شوند این دو همجنس ممکن است در ظاهر شبیه یکدیگر نباشند اما توانایی تبدیل به یکدیگر را داشته باشند .
در قسمت قبل دیدیم که پادشاه به کنار آتش رفت و به او گفت : تو که خاصیت سوزانندگی داری چطور این مردم را نسوزاندی و آتش جواب داد که : من به دستور خداوند هستم و درست است که هر چیزی بر پایه ی علت و معلولی است اما فرمان خداوند بالاتر از علت و معلول هاست .
در این بخش نیز برای باز شدن مطلب مولانا به ذکر چند مثال می پردازد . در قدیم اساس دنیا را بر پایه ی 4 عنصر : آب - باد - خاک - آتش ، می دانستند و در اینجا نیز مولانا از هر 4 عنصر مثال هایی را عنوان می کند .

سلام به همه ی دوستان
من برگشتم و به زودی ادامه ی داستان را با هم پی میگیریم ...